تصویر هدر 1 تصویر هدر 2 تصویر هدر 3 تصویر هدر 4 تصویر هدر 5

خواستم بگم

پرامتش (prompt) اینه


 

« ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ»


 

ی دل صاف میخواد

شایدم ی توبه و أستغفر الله

ولی خدا یی که من میشناسم میسازه برات

فقط بخواه

از خوده خودش

بی واسطه

مستقیمِ مستقیم

بعدش بشین و

Ultra-realistic cinematic 8K ش

 رو تو زندگیت ببین


 

آاره قربونت

بیا برگرد

بیا باهم برگردیم

دیگه خیلی دور شدیم

خب من طراحی سه بعدی هم انجام میدم

این روزا پرینترهای سه بعدی رو بورس اومدن

این حوزه جزء پولساز ترین ها میشه

اگه اراده شو داشتید حتما برید سمتش

من خیلی وقتا

بجا لاس زدن با چت جی بی تی

خیلی جدی

اصلا ارباب رعیتی 

بهش میگم اینو اینجوری ازت میخوام

یعنی اگه اکانت پولیشو داشتم هااا

عین ترامپ هرچی ایده  از مغزم عبور میکرد رو میگفتم تصویرش رو بساز

ببینم به دلم میشینه یانه

تهش میگفتم نووچ

بعد میگفتم اینجوری نمیشه

باز که شبیه قبلیا شد

این چند وقت که باهم معاشرت داریم

شده ی طراح باب میل من

ولی

چون خیلی زرنگ بازی در میاره

نمیخوام بهش بگم چرا انقد زور میگم بهش

اصن هدفم از تربیتش چیه


 

+دارم ی چرخه ای میسازم

که ۶۰ ۷۰ درصد کار رو چت جی بی تی بسازه

باقیش رو خودم توو نرم افزار اصلاح کنم

بعدش

تبدیلش کنم به ی مدل سه بعدی

بذارم رو سایت و بفروشم

این چیزی که میگم رو قبلا بدون چت جی بی تی انجام دادم

درآمد هم داشتم

بعد سر قضیه ازدواج کلا از سایت داشتن,کسب درآمد از اینترنت دور شدم

الان دیگه میخوام ی بخش درآمدی غیر فعال(که خودم زیاد درگیرش نباشم)،دوباره  برا خودم  بسازم

همه چی رو میدونم

همه ی همه ی همش رو

فقط عین تموم ۷۰ ،۸۰ میلیون ایرانی

نیاز به ی خیاط خوب دارم

(عین این پزشکا )قسم خیاطی خورده باشه

که بتونه این گشادی ها رو بدوزه😀😅(ببخشید اگه واقعیت زندگی شمام بود)


 

+چرا ماها انقد بی شورم(همون بیشعور)

نمیدونم

وقتی همه راه رو بلدیم چرا به این تن لش ی تکون نمیدیم

میریم یوتوب ،اینستا،میریم وبلاگ اینو اینو میخونیم،که چی بشه

+اووی بر من :|

زمانه که هدر میدم

خیلی جای تاسف داره :(

اومدم

مثل همیشه بگم

میدونی...

بعد گفتم هی تو که باز داری وسط کلی گرفتاریت موعظه میکنی :)

راستم میگم

الان پست گذاشتن دقیقا مصداق اهمال کاریه

همین قد کوتاه بگم و برم

توو گالری گوشیم ده سال پیش کارگر ی مجموعه ای بودم

پای ماشین آلاتشون عکس گرفتم که بگم این منم آ

ی روزایی حسرتم خرید ی دستگاه فسقلی قد ی برگ A4 بود

کلی ایده و آرزومو کوچیک کرده بودم که به این باور برسم این دفعه بزرگ نیست ها میشه حتما

الان ده سال گذشته

کارگاه و وسایلی و ماشین آلاتی که دارم ده ها برابر بزرگ تر از چیزی هست که اون موقع فک میکردم

مستقل شدم،شدم ی آدم تاثیرگذار رو محیط اطرافم

کلی آدم میشناسند منو

میخوام بگم اولش سخته ها

خیلی...

دردم داره

ولی

اگه رو ی هدف کوچیک خیمه بزنی حتما میشه

بعدتر ها خودتم نمیدونی کی و چجوری اینجوری شد که بزرگ شدی

به کم قانع بودن برا اوایل واجبه ولی بعدتر ها اصلا و ابدا به کم قانع نباشید

من چند روز پیش از بس کارم سخت و سنگین بود

سرو صورتم خیس عرق بود

با همون حالم ی عکس از خودم گرفتم

برا چند سال آینده

آاره،من تازه غنچه کردم

گل و میوه شدنم مونده هنوز :)))
 

خب قبلا عین روح سرگردان بودم

الان بیشتر شبیه مترسکم

چندجا وبلاگ داشتم

الان فقط اینجام

اینکه چرا اینجامو،اصلا چرا مینویسم،خودمم نمیدونم

بیشتر دری وری هست،با غر زدن

دلم میخواد بپرسم


 

چرا منو دنبال میکنید

من که حرف فیلسوفانه ای

چه میدونم ریش سفیدانه ای که ندارم

چی توو این نوشته هام هست؟!



 

اون روز بلاگ اسکای یکی برام کامنت داده بود که اینجا خیلی وقته رو به راه شده چرا نمینویسی

یا بلاگفا پرسیده بودن شد شش ماه نگرانتیم ،ی خبری بده

امروز رفتم پنل ی وبلاگ دیگه بلاگفام

یکی گفته بود دقیقا شده ی سال هیچی اینجا ننوشتی

:))

چشام گرد شد

یعنی چجوری میشه ندید اینجوری با آدمها ارتباط گرفت

یا نگران شد

چه میدونم فکر کرد  حتی

خلاصه کامنت بلند بالایی نوشتم

تهش گفتم

از دیدن کامنتت واقعا انرژی مثبت گرفتم

چیزی که میگم خارج از قواعد و آداب اینوری هست

ولی 

اگه ی روز بهشت راهمون دادن

ی بغل محکم،طلب من :)))

،بعد گفتم چرا اینجوری نوشتم 

با خودم‌گفتم

به هرحال میشه اونجا آدمها رو دوست داشت

بهشته دیگه

ی بغل ساده خواهر برادری :)))

 

+ ی نکته ای هم بگم هول خودتونید،من زن و بچه دارم :))

+ تقصیر من چیه اینجا به دنیا اومدید،بهشت مثل ایران که نیست


 

+متاسفانه ظرفیت بغل محدود بود

وگرنه به قید قرعه ی بغل،محض احتیاط نگه میداشتم واستون،بهشت تقدیم میکردم

ببخشید دیگه :)))

بذا بگم که ریا بشه :))

من برا اینکه بخشنده بودن از وجودم ته نکشه

همیشه اگه برا خودم خوراکی یا چیزی بخرم که کارگاه بخورم

ی چندتا بیشتر میخرم به نیت اینکه مورد پیش بیاد و یکی رو خوشحال کنم

 

من ملاکم آدم نیازمند و فقیر نیست

 

دیروز تقریبا غروب بود  همسایه کارگاه نای راه رفتن نداشت 

حجم داراییش انقدی هست که خودشم نمیدونه :))

ولی خوشحال شد ی کلوچه نارگیلی بهش دادم

 

چند روز پیش حسابدارشون دم ورودی پارک کرده بود

ب اونم ی خوراکی دادم

به کارگر 

،راننده وانت که سر ظهر اومده بود و میگفت هنوز ناهار نخوردم

و خیلی های دیگه :)))

نفر بعدی مد نظرم پستچی هست که برام بسته میاره خیلی آدم شریفی هست :))

خواستم بگم بدونید داداشتون چقدر قلبش گنده ست 😅😂

 

ولی ی وقتا واقعا حس میکنم آدم حسابی ام

دیروز مطب دکتر بودم

خانومه با شوهر و بچه اش اومده بود

از منشی پرسید سرویس بهداشتی کدومه

من نزدیک درش بودم

به بهانه تلفن فوری پاشدم رفتم سالن که معذب نباشن

 

یا از ی فروشگاه خرید میکنم که دائم جلوش ترافیک درست میشه

ماشینمو با صد متر فاصله جای خلوت تر پارک کردم چند قدمی راه میرم به نوبه خودم تلاش میکنم الکی ترافیک درست نشه

نذر کردم ی تی🧹 بذارم صندوق ماشین هرجا خورده شیشه رو جاده دیدم بایستم تمیز کنم

یا 

یا

عه چقدر دارم زور میزنم ببینم کارای خوبی که کردم چی بوده :)))

خلاصه وسعمون همینقدر بود

دوس دارم شمام زیر این پست از این دست کشورگشایی هاتون بگید،بذا ریا بشه 

گناهش کردن من

 

+البته من مجموعه که نه کلکسیونی از اخلاق های گند و بیشعور و کصافط هم دارم،از وجودشون کاملا آگاهم و هیچ تلاشی نمیکنم که آدم بشم،از توجه شما به این موضوع سپاسگزارم

از ساعت ششه

چند فرسخ اونور تر

صدای زجه و ناله و چنگ و خون آبه

از ی مرکز آموزشی میاد

ی جوری ترکی نوحه میخونه

ی جورری داد میزنه

که اشکاش از سوراخ چشاش برمیگرده توو حلقش

 بغض گلوش،شده  قد قابلمه کوبیده سر ظهر هیئت

بس کنید این کارناوال بازیتونو

خدا از قلبتون خبر داره

بقرآن قسم

خود صاحب عزا اگه زنده بود

ننه تونو به عزا مینشوند

روز تعطیل

صبح خروسخون

چته؟

گلوم خشکه خشکه

کله سحر اون اشکارو چجوری در میکنی#@&»«

خدا بزنه توو مهره C7 گردنت

نذاشتی دو دقیقه بخوابم

بعد که پاشدم خوابم رفت

خفه خون گرفتی

آااای من باید دو دستی موهامو بکشم

سپردمت به خدا

خیر نبینی

میدونی ی دستگاه کارکرده خریدم، گفتم اشکال نداره کوچولو کوچولو پول خرجش میکنم تا بشه اونی که دلم همیشه میخواست

الان شده چند سال

عین بختک افتاده رو زندگی من

دست میذارم رو ی جاش ، چهار جا دیگه اش از کار میوفته

خسته ام کرده،تازه خورده به تورم و تحریم و گرونی هزار جور بدبختی دیگه

میخوام بگم

اگه وسیله ای میخوایید بخرید از همون اول سالمشو بخرید

اینم از ذهنم گذر کرد بذا بگم

تعجبم اینجاست ی جُکی بود تو این مایه ها

که  میگفت این دوره زمونه زن گرفتن سخت شده(اگه ملاک زیبای باشه فقط)

میرم یکی ،مدل پایین میگیرم سرو صورت و مو و دماغ و دندون رو میکوبم از نو پنت هاوس میسازم

که بشه اون سفید برفی چه میدونم شاهزاده ای که توو اتاق بالاییِ قلعه زندونی بوده 

اونکه شب و روز منتظر شوالیه سوار بر اسب بالدار بوده

نه داداش ولمون کن

به والله

 پیاده پاشی بری اوکراینی ،روسیه ای ،مغلوستانی، جایی!! یکی رو بیاری مسلمانش کنی ارزونتر در میاد

از ما گفتن :)))

 

طرف ی استوری از دکتر سمیعی گذاشته

که در مورد وجدان صحبت میکنه

همین آدم

بیست روز پیش به من زنگ زد

گفت دارم با کارفرما میام کارگاهت

هر چیزی پسند کرد ی تومن بیشتر بگو 

سهم من هست :)))

بهش گفتم ،این پول حلال نیست

من نون حروم قاطی سفره ام نمیکنم

گفت آقا چیکار داری

فک کن فروختی به من منم فروختم به طرف

گفتم نه داداش

نهایتا

سفارشت زیاد باشه تا ده درصد فاکتور رو از حق خودم بهت میدم

خدافظی کرد

و گفت میام

و الانم میاد :)))

بعد برا من استوری وجدان گذاشته

داداش دلم میخواد بشینم پای منبرت ،بهم بگی وجدانت دقیقا میشه کجات

تقصیر توو نیستا

بذا دهنم باز نشه

نویسندگان people
درباره وبلاگ info

اینجا ،ی جایی پَسِ همه مثبت اندیشی‌هام هستش،ی جای تاریک؛خیلی تاریک!!!

 

امکانات code
کمی گیتار بزن...