اندر احوالات مجازی
خب قبلا عین روح سرگردان بودم
الان بیشتر شبیه مترسکم
چندجا وبلاگ داشتم
الان فقط اینجام
اینکه چرا اینجامو،اصلا چرا مینویسم،خودمم نمیدونم
بیشتر دری وری هست،با غر زدن
دلم میخواد بپرسم
چرا منو دنبال میکنید
من که حرف فیلسوفانه ای
چه میدونم ریش سفیدانه ای که ندارم
چی توو این نوشته هام هست؟!
اون روز بلاگ اسکای یکی برام کامنت داده بود که اینجا خیلی وقته رو به راه شده چرا نمینویسی
یا بلاگفا پرسیده بودن شد شش ماه نگرانتیم ،ی خبری بده
امروز رفتم پنل ی وبلاگ دیگه بلاگفام
یکی گفته بود دقیقا شده ی سال هیچی اینجا ننوشتی
:))
چشام گرد شد
یعنی چجوری میشه ندید اینجوری با آدمها ارتباط گرفت
یا نگران شد
چه میدونم فکر کرد حتی
خلاصه کامنت بلند بالایی نوشتم
تهش گفتم
از دیدن کامنتت واقعا انرژی مثبت گرفتم
چیزی که میگم خارج از قواعد و آداب اینوری هست
ولی
اگه ی روز بهشت راهمون دادن
ی بغل محکم،طلب من :)))
،بعد گفتم چرا اینجوری نوشتم
با خودمگفتم
به هرحال میشه اونجا آدمها رو دوست داشت
بهشته دیگه
ی بغل ساده خواهر برادری :)))
+ ی نکته ای هم بگم هول خودتونید،من زن و بچه دارم :))
+ تقصیر من چیه اینجا به دنیا اومدید،بهشت مثل ایران که نیست
+متاسفانه ظرفیت بغل محدود بود
وگرنه به قید قرعه ی بغل،محض احتیاط نگه میداشتم واستون،بهشت تقدیم میکردم
ببخشید دیگه :)))
