میدونی هرکی ی غصه ای برا خوردن داره

اینایی که

توو این اوضاع با بیماری و مشکلاتِ سرزده 

دست و پنجه نرم میکنند

دارن

یگ  گام بالاتر از ماها ،زنده بودن و حتی زندگی رو , زمزمه میکنند

آدمی رو دیدم تمام تنش میلرزید ولی از درون آروم بود

از خدا حرف میزد

نمیدونم چِش بود

هرچی بود آرامشش،باخدا بودنش،نترسیدن از مُردنش

برام،همه و همه ،درس دَووم آوردن بود

شایدم با اون بیماریش ،دیگه پیه‌ی هرچیزی رو به تنش مالیده بود که انقد آروم بود

روزهایی عجیب غریبی شده...

من این بازی رو بلد نیستم