فقط خدا
به هرحال این لحظه ها میگذره
عین همه روزای سرد و تاریک
عین همه درد ها و رنجها
واقعا کاری از دستم بر نمیاد
پیش خودم میگم
لابد خدا توان و تحمل این شرایط رو توو وجودم دیده
خودمو رها میکنم میسپرم به تقدیر
پناهم
امیدم
تکیه گاهم خداست
قشنگی این روزها به این بود
من خیلی ها خوب شناختم
از غریبه و آشنا
حتی کسایی که مثلا عزیزانم بودند
این روزها فهمیدم که باید برا اون دنیا هم اندوخته جمع بکنم
که حداقل زندگیم اونور عین اینجا نباشه...
