بذا راستشو بگم

الان این منم از درون👇

 

توو اون دوره توسعه فردی میگفت

برا انجام کارا زمان تعریف کن

بعد

من =)

میگم تا ساعت ۲ انجامش نمیدم بعدش شروع میکنم

خب هنوزم، حداقل برا انجام ندادنش تا ساعت دو ، چهار هزار دلیل هم دارم که اگه دادگاهی بشه قاضی عوض من قسم میخوره،که آقا ول کنید بنده خدا راست میگه

 

از اونور

اینقد پیش خودم آدم حسابی ام

که،به زمانی که میگم بصورت جهادی پایبندم

یعنی محاله تا اون ساعت ی تکون به خودم بدم

ولی دیگه 

خب الان ساعت ۴و نیم شده :))

اووف باید دوباره زمان تعیین کنم !؟ دیر نیست :)))

احساس میکنم الگوی زندگیم،بر اساس زندگی اون جونور تنبل که به درخت آویزون میشد،تعریف شده

من همش آویزونه این زندگی ام :|