دختر فسقلیم

توو حیاط ی حلزون داره

هر روز میره  اون بدبخت بیچاره رو که از شب تا صب زور زده از اون لیوان زپرتی اومده بالا

بره دنبال ی لقمه نون حلال رو

برمیداره باز میندازه ته لیوان :)))

شاید دوماه هست این بینوا نرفته دیدن زن و بچه اش


 

نمیدونم،ولی حس میکنم حلزونه نایی براش نمونده

الان میگه خدایا

این چه سرنوشتی بود

لابد مثل ما آدم ها

فک میکنه دو وجب اونورتر خبریه

نه داداش!!! توو بهشتی

تا جایی که چشمات کار میکنه

سر سبزی و سایه ی درخته

چی میخوای از زندگی

بشین زندگیتو بکن

بده هر روز توو شیشه جات امنه

اگه الان گیر ی پرنده میوفتادی

اگه خونه زندگیت  جلو نور خورشید بود چی

بشین این دم آخری توو پنت هاوست از طبیعت لذت ببر

انقد ناشکری نکن

شکر خدا بارونم میباره ،پشت شیشه کیف دنیارو میبری

دیگه چی میخوای