زخمیِ روزگار
ی دست(واحد شمارش) عینک آفتابی که نه !!! عینک جوشکاری
زده!!
توو وسط جاده
توو ماشینش صندلی رو انقد عقب داده و دراز کشیده که انگار داره آفتاب میگیره
رو پشت ماشین هم نوشته «قصه اش درازه»
بعد بوق بوق ، چراغ چراغ ؛که عجله دارم ملت برید کنار :
حاجی به سیاهی عینکات قسم
اگه سر ظهر،گشنه نبودم
همینجا تو وسط بلوار رو چمناش دراز میکشیدم ،عین خودت
که از درازیش بگی :/
+همین لگنت ام بابات برات خریده،جیب بابات عین بند ناف وصله بهت
از کدوم قصه میخوای بگی
از کدوم سختی
آخه فیلم سینمایی!!
+من دیگه فحش نمیدم,اصن من بعد نوشته هامُ میدم هوش مصنویی
که واو به وار اتو کشیده و تر تمیز بشه
چیه انقد راحت نوشتن!؟
