تصویر هدر 1 تصویر هدر 2 تصویر هدر 3 تصویر هدر 4 تصویر هدر 5

امروز از کنار اون ابزار فروشی رد شدم دیدم رخت عزا بر سردر مغازه ش کرده

پارسال رفتم ازش خرید کردم

اومدم کارگاه ،اسمس رو چک کردم

حس کردم کم کارت کشیده

آخر وقت رفتم،در حالی که همیشه ی  خدا ،طرف دهنش آویزونه

بهش گفتم

صب فلان و چسب و بهمان چیز رو ازتون خریدم

خودم حساب کردم چسب ها انقد بود قبلا، گفتم اشتباه پیش اومده اومدم حساب کنم 

گفت آره،راست میگی چسبم قیمتش گرون شده :)))

نه تنها ،تشکر نکرد،به نرخ گرون تر از بقیه اون پولی که میشد نیارم ندم رو حساب کرد

الان واسه من سیس عزادار بودن و پاکدامنی ورداشته 👴🦮

+بس کنید این کارناوال بازیاتونو،کاهنان معبد آمون. :|

+ حس میکنم وبلاگ نویسی حس بیکار بودن رو بهم القا میکنه،ی جورایی دلخوشی ایجاد نمیشه عین ی آدمیم که روحم خسته ست

+ ی مدت عمدا نیستم!!


 

عین چی داره دروغ میگه واسه جبران بدقولیش

به من میگه دیشب خدا خیلی بهم رحم کرد

توو ماشین بودم خوابم برد

خوب شد از جاده خارج شدیم،لاستیک ترکید

موندم چرا ماشین چپ نکرد

بهش میگم،صدقه بده خدا بهت فرصت داده

میگه صدقه چی،پول نداریم !!همش زندگیه بخور نمیره

⁦ـــ⁦/⁠¯⁩⁩ونمون صاف شده توو مجلسی جایی میرم نمیتونم بشینم باید دراز بکشم :))))

+ یکم فک کردم به اوضاعش واقعا درد بزرگیه :)))

شاید ی روز علم پیشرفت کرد دکترا پیوند ⁦ـــ⁦/⁠¯⁩⁩ون هم انجام دادند این بنده خدا مشکلش حل شد

+ لطفا  داشته هاتون نگاه کنید ،کم یا زیادش قدر بدونید ،بگید خدارو شکر

+ خدایا شکر :)))

 

⁦¯⁠\⁠_⁠(⁠ツ⁠)⁠_⁠/⁠¯⁩

دختره مشتریم بود مهندسه شرکت زده واتسَپ وضعیت گذاشته به مدیریت .... براش شکلک فرستادم که منظورم اینه کارت درسته دمت گرم ،بعد سین نکرده ،پیش خودش گفته باهات حال نمیکنم :)))


دکتره مشتریم هست ننه ش مرده،خودش  وضعیت گذاشته جناب آقای دکتر فلان فلان درگذشت مادرتون رو تسلیت عرض میکنیم خواسته بگه آدم مهمیم که ننم مرده ریاست فلان و استاد دانشگاه هم هستم :)))


طرف زرگره،ی شیفیتم توو آموزش پرورش حقوق میگیره

مشتریم بوده

رفته ترکیه با خشتک گل گلیش عکس با پس زمینه حوری های آبزی گذاشته

گفته خودم همچین مالی نیستم ببینید کجاها میرم :)))


همسایمونه پرااااید خریده همه جا ،حتی تووش (معنی تووش با داخلش فرق داره کلا)یک اسفنج آبی هست

به روشنایی روز قسم ی دونه دقیقا چسبونده بالا صندوق عقبش،گفته ماشین فول سایز آمریکایی هست صندوق رو از توو بزنم ی وقت نخوره به سقف کاراژ :)))


فامیلمون دختراش همه باهم رفتن دماغهاشون عمل کردن

پیش خودشون گفتن بذا نسل ما دچار اصلاح ژنتیکی بشه :)))


همسایه کارگاه ماشینش توو لیست اسقاطی هاست

ماشینشو جلو آفتاب با چادر قنداق میکنه که داشبوردش آفتاب سوخته نشه :)))




 

کاش علم انقد زود پیشرفت میکرد

آدما سر جوب که میرفتن برا اجابت مزاج (شما اگه معذبی عامیانه ش رو توو ذهنت زمزمه کن)همون لحظه اپل واچشون نوتیفیکشن میداد

محصولاتت رو چک کردم

امروز اخلاقت عنیه،مراقب باش پاچه کسی رو نگیری

 

نمیدونم چرا مردم به خورد و خوراکشون دقت نمیکنند

والا گاااو هم هر آشغالی رو نمیخوره انسان بودن که شرافت داره

خلاصه ی رابطه مستقیم بین نوع غذا

و خوی حیوانی وجود داره

برا این روزا ته لاکچری بودن هم

صفای ی آب دوغ خیار یخی رو نداره

والا بخدا

+دوغ هم عالیس نعنایی بخرید از افق کوروش لذتش دوچندان میشه

+بفرمایید دوغ🥛لیوانش دهنی نیست بخدا :))

لامصب آب رو آتیشه بخدا


 

بذا  مثلا عین ثروتمندهای خلیج نشین

احساس خوشحالی کنم

چون حداقل نه واسه ما ،نه اونا، خبری از مو🚀شک های وضو شِکن نیست

احساس میکنم

باز دادَندگی(بر وزن بازدارندگی خونده بشه) باعث صلح توو این جنگ زن و شوهری شد

+مراد نویسنده از « دادن» امتیاز ،پول و هرچیزی که قابلیت دادن رو بطور ذاتی داره هست :)))

از توجه شما به این نکته شرعی سپاسگزارم

میدونی

اینو قبلا جای دیگه هم گفتم

به نظرم بدترین آدمها

اونایی هستند ی تصویر تیره از بقیه توو ذهنت میسازن

همسایه کارگاه،ملکش با من مشترک هست در واقع هر دو مستاجریم

اون روز صدام زد برم دوربینارو چک کنم

به من گفت فلان کارگرم دستش کجه

گفت چندبار دیدمش داره ی کارایی میکنه

خلاصه تازه اومد به من گفت فلان چیز رو ندیدی

گفتم چندسال پیش که تازه اومده بودیم اینجا همون کارگر بردش،از اون بپرس

طرف ی جوری دمغ شد

ازش خواهش کردم بره دوباره بگرده شاید پیدا شه

گفت نه

قسم ش دادم که بابا رو حرف من حساب نرو ،حرف چندسال پیشه شاید  توو کارگاه باشه

خلاصه به زور راضیش کردم بگردیم

گشتیم و پیدا شد

و من موندم با ی بغض و ی عذاب وجدان

کاااش هیچ وقت در مورد اون کارگر به من چیزی نمیگفت

کاش تصویر ذهنیم خراب نمیشد

کاش لال میشدم

برا دفاع از خودم که توو کارگاه من نیست نگم آخرین بار فلانی برد

خواستم بگم جز خوبی از بقیه چیزی نگید

لب به بد گفتن کنید سیاهیش میمونه برا شما

عین من که الان‌ رو سیاهم

ممنون

یکمم حرف سیا/سی بزنیم :)))

لامصب پول عجب قدرتی داره

کله زردشون گفته مثلا محاصره دریایی داداش!!!

بعد کارخونه تریلی سازی همسایه ی ما

تریلی های حمل سوخت زده

با لوگو وان گروپ

به صف وایستادن

نه یکی نه دوتا ...

امروز موعد تحویله

صفر خشک

نوعه نووع

اهل دلاش میدونند

وان گروپ مال بابک زنجانیمونه(خواستم بگم فامیل ماست :)) گناهِ دروغش هم گردن شما )

داداش مارو از تحریم نترسون ما ناسلامتی کاسب تحریمیم،والا بخدا

دختر فسقلیم

توو حیاط ی حلزون داره

هر روز میره  اون بدبخت بیچاره رو که از شب تا صب زور زده از اون لیوان زپرتی اومده بالا

بره دنبال ی لقمه نون حلال رو

برمیداره باز میندازه ته لیوان :)))

شاید دوماه هست این بینوا نرفته دیدن زن و بچه اش


 

نمیدونم،ولی حس میکنم حلزونه نایی براش نمونده

الان میگه خدایا

این چه سرنوشتی بود

لابد مثل ما آدم ها

فک میکنه دو وجب اونورتر خبریه

نه داداش!!! توو بهشتی

تا جایی که چشمات کار میکنه

سر سبزی و سایه ی درخته

چی میخوای از زندگی

بشین زندگیتو بکن

بده هر روز توو شیشه جات امنه

اگه الان گیر ی پرنده میوفتادی

اگه خونه زندگیت  جلو نور خورشید بود چی

بشین این دم آخری توو پنت هاوست از طبیعت لذت ببر

انقد ناشکری نکن

شکر خدا بارونم میباره ،پشت شیشه کیف دنیارو میبری

دیگه چی میخوای

میدونی دنیای بزرگسالی از کی شروع میشه

از اون موقع که وقتی فکری،ایده ای ،تصمیمی ،به ذهنت خطور کرد،

بعد کلی فکر کردنات،دوباره نری با بابا ،ننت مشورت کنی

مورد دیدم ازدواج کرده ،وسط زندگی متاهلیش هم ،هسته تصمیم گیرنده اش خودش نبوده،کسای دیگه بودند

پس ی بار،واسه همیشه بزرگ بشیم

یکهو دل رو بزنیم وسط دریای زندگی

اصن گور بابای هرچی که قراره پیش بیاد

خوب یا بد

انقد جنم داشته باشیم پای اراده و تصمیماتمون بمونیم

حتی تا ته بدبختی و دوباره ساختن

آاره

نویسندگان people
درباره وبلاگ info

اینجا ،ی جایی پَسِ همه مثبت اندیشی‌هام هستش،ی جای تاریک؛خیلی تاریک!!!

 

امکانات code
کمی گیتار بزن...